تبلیغات
مکث، - شاااید...
 
درباره وبلاگ


atrio اسم یک شخصیت تو یک فیلم تخیلیه ... اون سوار بر اسب تک شاخ میره با مشکلات مبارزه میکنه و هیولای سرزمین پوچی ها رو شکست میده ! و سرزمین رویاهارو از نابودی نجات میده !
برای من atrio ینی گذشتن از مشکلات و غلبه بر پوچی و نا امیدی و رسیدن به پیروزی و موفقیت ! ینی تحقق پیدا کردن رویا ها و آرزو ها !
بنظرم اسم خوبی انتخاب کردم ! البته atrio پسر بود اما من دخترم!

مدیر وبلاگ : atrio0o .
نویسندگان
مکث،
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : atrio0o .
زندگی سخته وقتی نه حس خاصی داشته باشی ، نه هدفی ! نه آرزوی خاصی !
شاید وقتی آدم به اینا و یک نفر که این مدلی زندگی میکنه فکر میکنه ، فکر میکنه این آدم به پوچی رسیده !!!
اما من اینو میدونم که این حس، حس پوچی نیست ! افسردگی هم نیست ! عجیبه ولی حس خوبی دارم ! اما سر در گم !!
نمیدونم چکار دارم ؟ یا چکار میخوام بکنم ؟! یا حتی چه آرزویی دارم !!
حتی نمیدونم کیو دوست دارم ؟؟! یا کیو دوست ندارم !!!

نمیدونم از چی راضیم و از چی راضی نیستم ؟!؟!

( مثلا" : همیشه تو فکر این بودم که تو دانشگاه باید چه رشته ای بخونم ! و آخر با کلی درگیری ذهنی به این نتیجه رسیدم که مکانیکو بیشتر از بقیه رشته ها دوست دارم ! ولی بعضی وقتا که با خودم فکر میکنم میگم کاش میرفتم سخت افزار، یا نرم افزار ! و پشیمون میشم از مکانیک خوندن !
ولی هنوزم وقتی یکی ازم رشتمو میپرسه یا اسممو با اسم رشتم تو گوشیش سیو میکنه ( مثلا" آتریو-مکانیک) از عمق وجودم احساس خوشحالی و خوشبختی میکنم به خاطر رشته ای که میخونم !!! ینی در این حد دچار دوگانگی شدم !!!!! )

ولی اینو میدونم که داره اتفاقای خوبی میفته ! نمیدونم چی !!! ولی خوبه ! نمیدونم چه آرزویی دارم ... ولی میدونم به هر حال به آرزوهام میرسم ! با اینکه فراموششون کردم !

حدود یک ماه پیش رفتم تو نتورک مارکتینگ ! یکی ازم پرسید چرا نتورک کار می کنی ؟! میخوای به چی برسی ؟!! منم گفتم خب پولش ! بعد با خودم فک کردم خب پولش به چه دردم میخوره ؟!؟!! بعد یادم اومد که دوست دارم برم دور دنیا رو بگردم ... جا های مختلفو ببینم .... مردم مختلف و ببینم ... حس های مختلفو تجربه کنم ...
بعضی وقتا دوست دارم  وسط یه رود خونه ی بزرگ تو یه قایق دراز بکشم... و با خودم فکر کنم ... تو یه هوای بهاری ... به این فکر کنم که چقدر هوا خوبه ...و من چقدر خوشبختم ! فقط همین !! البته تا حالا این کارو کردم .... ولی خب همیشه چند نفر مزاحم پیدا میشن !!!
در کل خلوت خودمو دوست دارم ! تو همه ی  فکرامم فقط خودمو تنها میبینم ! تنهایی میرم کشورای مختلف !! بعضیا میگن آدم به دوری !!! ولی همه  میدونن که من خیلی هم آدم اجتماعی ای هستم !! :دی
ولی خب فک میکنم آدم لازم داره که بعضی وقتا با خودش خلوت کنه !

با همه ی اینا فک میکنم آدم نیاز داره ...
به یک حس خاص ...
شایدم یک حس خاص به یک شخص خاص ...
و یک هدف خاص !









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 01:02 ب.ظ
Hello my friend! I wish to say that this article is awesome,
great written and include almost all vital infos.

I would like to see more posts like this .
شنبه 14 مرداد 1396 10:21 ب.ظ
Highly descriptive article, I enjoyed that bit. Will there be a part 2?
جمعه 25 فروردین 1396 04:43 ب.ظ
Hi to every body, it's my first pay a quick visit of this weblog;
this weblog contains remarkable and really excellent material in support of readers.
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:31 ق.ظ
Hello There. I found your weblog the usage of msn. This is a very well
written article. I will make sure to bookmark it and
come back to learn extra of your helpful info.
Thank you for the post. I'll definitely return.
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:25 ق.ظ
Hello! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing months of hard
work due to no data backup. Do you have any
solutions to protect against hackers?
جمعه 27 دی 1392 12:26 ق.ظ
الان یه چیزی فهمیدم. این كه دوباره داره ذهن ها و دنیاهامون به هم نزدیك میشه. مثل ١٢ سالگی!
منم یه حسی دارم شبیه حس تو! با این تفاوت كه من تو فكرهام خیلی وقت ها تنها نیستم. یه عده ای هستن كه از وقتی وارد زندگیم شدن همیشه بودن و قراره تا آخر هم بمونن. اونا تو فكرام هستن.
یكیش خودت...
پنجشنبه 26 دی 1392 02:21 ب.ظ
کوه نورد بهم گفت بالایه کوه یه چیز ردیف بهت نشون میدم... خیلی منتظر موندم چند ساعت راه سر بالایی به خاطر اون چیز بالا رفتیم و من که همش عجله داشتم تا ببینم چی میخواد نشونم بده... بعد کلی سختی رسیدیم بالا و بهم یه تیکه سنگ از زمین برداشت و نشون داد... گفت چیزی که میخواستم نشون بدم این بود... اونجا این حس تورو داشتم... کوهنورد بهم گفت تو کل مسیر و رودخونه به اون قشنگی رو گلهایی که تو پایه کوه بودن و خیلی قشنگیایه دیگه رو فدای هدفی کردی که وقتی رسیدی بهش احساس پوچی داشتی... کاش از همه لحظه هات لذت میبردی چون دیگه هیچوقت نمیتونی برشون گردونی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر