تبلیغات
مکث، - بابا لنگ دراز
 
درباره وبلاگ


atrio اسم یک شخصیت تو یک فیلم تخیلیه ... اون سوار بر اسب تک شاخ میره با مشکلات مبارزه میکنه و هیولای سرزمین پوچی ها رو شکست میده ! و سرزمین رویاهارو از نابودی نجات میده !
برای من atrio ینی گذشتن از مشکلات و غلبه بر پوچی و نا امیدی و رسیدن به پیروزی و موفقیت ! ینی تحقق پیدا کردن رویا ها و آرزو ها !
بنظرم اسم خوبی انتخاب کردم ! البته atrio پسر بود اما من دخترم!

مدیر وبلاگ : atrio0o .
نویسندگان
مکث،
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 28 مهر 1392 :: نویسنده : atrio0o .
شماره 215، فرگوسن هال
بیست و چهارم سپتامبر
آقای مهربان و عزیزی که یتمان را به دانشکده می فرستید!

من دیروز رسیدم . سفرم با قطار چهار ساعت طول کشید.احساس عجیبی داشتم، چون تا به حال با قطار سفر نکرده بودم.
دانشکده بزرگترین و عجیب ترین محلی است که تا به حال دیده ام . هر وقت از اتاقم بیرون می روم، گم می شوم. اگر از این گیجی بیرون بیایم، شرح حالی مفصل برایتان می نویسم و درباره ی درس ها هم توضیح می دهم. کلاسها از صبح دوشنبه شروع می شوند و الان شنبه است. فقط می خواستم برای اینکه با هم آشنا شویم اولین نامه را بنویسم.
کمی عجیب است که آدم برای کسی که نمی شناسد نامه بنویسد. اصلا" نامه نوشتن به نظرم عجیب است. تا به حال در عمرم بیش از دو یا سه بار نامه ننوشته ام، پس اگر در نوشته هایم خطایی می بینید ببخشید.
دیروز صبح، قبل از آمدنم، با خانم لیپت کلی صحبت کردم و و تکلیف رفتاری را که در بقیه عمرم باید داشته باشم روشن کرد؛ به خصوص نسبت به آقایی که اینقدر در حق من لطف کرده است. من سعی می کنم خیلی مؤدب باشم. ولی آدم چطور می تواند با آقایی که دوست دارد او را جان اسمیت بنامند، محترمانه رفتار کند؟ چرا شما اسم با شخصیت تری  را انتخاب نکردید؟! برای من، نامه نوشتن به آقای جان اسمیت عزیز،  مثل این است که بخواهم برای جناب "تیر چراغ برق" یا "چوب لباسی عزیز" بنویسم.
در تابستان امسال خیلی درباره ی شما فکر کردم. بعد از این همه سال، حالا که کسی پیدا شده که علاقه ای به من نشان بدهد، احساس می کنم خانواده ای برای خودم پیدا کرده م. حالا من کسی را دارم؛ چه احساس آرامش بخشی !
باید بگویم وقتی که درباره ی شما فکر می کنم، قوه ی تخیلم نمی تواند زیاد کار کند، چون فقط سه چیز را از شما میدانم :
1- قد بلندید.
2- ثروتمندید.
3- از دختر ها متنفرید.
می توانم شما را آقای بیزار از دختر ها بنامم، ولی این کم و بیش اهانت به خودم است. اگر بگویم آقای ثروتمند عزیز!؛ به شما اهانت کرده ام. انگار که ثروت مهم ترین مشخصه ی شماست. ضمن این که ثروتمند بودن یک مشخصه سطحی است. شاید شما تا آخر عمرتان ثروتمند باقی نمانید. چه بسیارند مردان زیرکی که در وال استریت ورشکسته می شوند.
اما بلند قدی صفتی است که تا آخر عمرتان با شماست. من تصمیم گرفته ام شما را بابا لنگ دراز بنامم. امیدوارم از نظر شما اشکالی نداشته باشد. این فقط یک اسم خودمانی است و در این مورد چیزی به خانم لیپت نخواهیم گفت.
دو دقیقه دیگر زنگ ساعت ده نواخته می شود. زنگ ها روز ما را به چند قسمت تقسیم می کنند. با صدای زنگ می خوابیم، با صدای زنگ مطالعه می کنیم و با صدای زنگ غذا می خوریم. خیلی روحنواز است. بیشتر اوقات حس می کنم مثل یک اسب هیجان زده هستم. خوب، این هم صدای زنگ. چراغ ها خاموش، شب بخیر!
می بینید که با چه دقتی از قوانین اطعت می کنم! این به سبب تربیتم در پرورشگاه جان گریر است.
ارادتمند و مخلص شما
جروشا ابوت




نوع مطلب :
برچسب ها : جودی ابوت، بابا لنگ دراز، جین وبستر،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 22 فروردین 1396 03:46 ب.ظ
Aw, this was an exceptionally nice post. Taking a few minutes and actual effort to generate a really good article… but what
can I say… I hesitate a whole lot and don't manage to get nearly anything done.
سه شنبه 30 مهر 1392 03:02 ق.ظ
پس "جودی" چی؟؟؟
مگه جودی ابوت نبود؟؟؟
من کتاب بابا لنگ دراز رو فقط ورق زدم،همه اش انگار نامه بود و هیچ چیز دیگه ای توش نبود...
اگه میشه یه کوچولو توضیح بده درباره ش...
atrio0o .اول اسمش جروشا بوده،بعدا" خودش میگه "جودی" صدام کنین...
حالا یه پست دیگه راجبش میذارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر